جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
341
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
بلكه روى بار مىنشيند و دو پا را از طرفين دراز مىكند و افسارى به كار نمىبرد فقط يك رشته طناب يا بندى كه به يك طرف دهنه بسته است و فرض هم اين است كه او از جلو حركت كند و ميزان سرعت را در دست داشته باشد ، ولى با روزى هفتاد ميل سير و سفر من زود به اين نكته برخوردم كه حتى در يك سرزمين ناآشنا بهتر آن است كه خودم از جلو قافله حركت كنم و بنابراين اگر هوا روشن باشد خطر گم شدن كم است و با آنكه راه و جادهء درستى در كار نيست و فقط راه مالرو است كه از بيابان و جلگه و كوه و تپه مىگذرد و بعضى اوقات يك خط و گاهى نيز خطوط متعدد و نزديك هم است باز رفتوآمد حيوانات چنان اثرى باقى مىگذارد كه مىتوان خط سير را از فاصلهء چندين ميل قبلا تشخيص داد . هنگام شب مسافر بيگانه راه را گم خواهد كرد و بايد شاگرد چاپار كه ديد و حافظهء بسيار قوى دارد همراه باشد . مشرب و عادت - مشهورترين عادت اختصاصى اسب چاپار ايرانى تمايل بىاختيار او در سكندرى رفتن است . ازاينرو بيشتر آنها زانوهاى سائيده دارند و بهترين قاعدهء بازشناختن اسب مرغوب از نامرغوب اين است كه چند مو بر زانو داشته باشد به عقيدهء من مهار سفت يا افسار سست هم در وقوع اين پيشآمد تأثيرى ندارد و قضاوت شخصىام اين بوده است كه هر اسب چاپار ايرانى در ظرف سال بايد چندين بار از سر به زمين بيفتد خواه تصادفا يا بر سبيل عادت و علاقه ، اما لب كلام اين است كه پارهاى قواعد ضرورى نامرئى حيوان را به اين عمل وادار مىسازد . من سراسر آن سرزمين را از شرق تا مركز و از مركز تا جنوب سير كردم بدون اينكه حتى يكبار از اسب افتاده باشم و اين جريان نظريهام را به جاى سست نمودن بيشتر راسخ كرده است ، زيرا علتى وجود نداشته است كه من از اين لحاظ وضع ممتازى داشته باشم و ديگران جورم را كشيده باشند و اين پيشآمدى كهنه و عادى شده بود كه ناله و فرياد گماشتهء ايرانى خود را كه از دنبال مىآمده